یعنی باید خودمونو تحویل بدیم ؟!

تحت دسته (اینترنت) در ۱۳ - ۱۰ - ۱۳۸۵

اتفاق خاصی نیافتاده که! فقط برای اولین بار در دنیا یک دولت جمهوری اسلامی داره از یک دولت کمونیستی پیروی میکنه همین.
یک دولت جمهوری که ادعای برقراری آزادی رو در جامعه خودش داره حالا می خواد یه خفقان کوچولو در بین کاربران اینترنتی کشورش بوجود بیاره، چرا اینقدرمسئله رو بزرگش می کنید ؟ بابا جان وبلاگمونو ثبت می کنیم، آدرس دقیق و تلفن منزل هم میدیم فوق فوقش اینه که میان بالاسرمون و به جرم تشویش اذهان اینترنتی یا بیان عقاید شخصی یه چند سالی میبرنمون حبس. ولی به اینجاش هم فکر کنید که در عوض یه شماره ثبت خیلی شیک و خوشگل میگیریم که میتونیم بزاریم تو وبلاگمون و بهش بنازیم، چیزی که حتی گوگل و یاهو هم ازش محروم هستن
فکر کنم دیگه وقتشه خودمونو تحویل بدیم …

در همین رابطه:
طرح ساماندهی پايگاه‌های اينترنتی ايرانی در يک نگاه

یک روز سخت

تحت دسته (عمومی) در ۰۲ - ۱۰ - ۱۳۸۵

میخوام یه ذره از این اپیزودها بنویسم ببینم چه مزه ایه!

- اپیزود اول – یه روز سرد ولی آفتابی پاییزی تو خیابون
من: آقا ببخشید حوزه نظام وظیفه کجاست ؟
سرباز عبوری: برو میدون آزادگان ماشینهای شهرک اوج سوار شو بگو نظام وظیفه میخوام برم.
من: مرسی.

- اپیزود دوم – داخل حوزه نظام وظیفه
من: سلام جناب خسته نباشید، نامه از دانشگاه آوردم برای گرفتن تأییدیه
ستوان مسئول: متولد چه سالی هستی ؟
من: 65
ستوان مسئول: پیش دانشگاهیت مال چه سالیه ؟
من: 83
ستوان مسئول: برو غیبت داری نمیدیم!
من: یعنی چی ؟ همه دوستانم گرفتن حالا که نوبت من شد نمیدین ؟
ستوان مسئول: برو اطاق بغلی پیش سرهنگ.

من: سلام خسته نباشید، تأییدیه برای ثبت نام دانشگاه اومدم بگیرم گفتن بیم پیش شما:
سرهنگ مسئول: نامه تو ببینم ؟
من: بفرمایید:
سرهنگ مسئول: (امضاء پشت نامه) در صورت داشتن شرایط اقدامات مربوط انجام شود.
سرهنگ مسئول: برو اونور!
من: خیلی ممنون

- اپیزود سوم – بحث با ستوان مسئول
من: ببخشید جناب ؟
ستوان مسئول: آقا غیبت داری نمیشه برو
من: امکان نداره من هرکیو دیدم اومده نامه گرفته شما اشتباه می کنید …
ستوان مسئول: آقا پیش دانشگاهیت مال سال 83 هست متولد 65 هستی باید پارسال اعزام می شدی برو …
من: (استفاده از حربه زبان و انگولک احساسات ستوان)

ستوان مسئول: بیا بریم پیش سرهنگ ببینم
ستوان مسئول: آقا اینو ما چه کار کنیم ؟
سرهنگ مسئول: گفتم که اگه شرایط رو داره بهش بدین و اگر نه به سلامت!
من: جناب سرهنگ من یه چیزی دیدم که اومدم پیش شما، همه دوستان من که همکلاسی بودیم الان نامه گرفتن و ثبت نام کردن اگه غیبت داشتم که مرض نداشتم بیام اینجا …
(جر و بحث ادامه دارد …)

سرهنگ مسئول: (در حال بازبینی بخشنامه های مربوط)
سرهنگ مسئول: درخواست ایشان با بخشنامه شماره فلان مطابقت دارد لطفا اقدامات لازم انجام شود.
سرهنگ مسئول: برو اونور!

من: جناب ستوان این نامه خدمت شما، گفتن مطابقت داره
ستوان مسئول: صبر کن سرم خلوت بشه باید خودم برم بخشنامه رو ببینم!
من: چشم.

ستوان مسئول: بیا ببینم …
ستوان مسئول + سرهنگ مسئول: (در حال بازبینی بخشنامه و پچ پچ در گوش هم)
ستوان مسئول: بیا ببینم!
ستوان مسئول: (در حال نوشتن نامه تآییدیه و مهر و امضاء)
ستوان مسئول: بیا بگیر برو دیگه اینورا پیدات نشه و اگر نه میگیرن میبرنت سربازی …
من: آقا خیلی ممنون خیلی لطف کردی خدا خیرت بده …..

- اپیزود چهارم – جلوی در حوزه نظام وظیفه
من: آزادگان ؟
تاکسی با حال: بیا بالا
من: سمت طالقانی هم میرین ؟
تاکسی با حال: آره
تاکسی با حال: کجا می خوای بری ؟
من: حصارک
تاکسی با حال: 500 بریم تا حصارک ؟
من: بریم

در حین مسیر من از فرط خوشحالی سر ذوق آمده و برای اولین بار در عمرم سر صحبت را با راننده تاکسی جوان باز می کنم.
(صحبت ها گرم می گیرد)
در همین حال راننده تاکسی با حال و جوان 100 تومن بقیه کرایه را باز می گرداند.

من: نه آقا باشه ؟
تاکسی با حال: نه خواهش می کنم دیگه دانشجویی باهات حساب می کنم بالاخره خودمم دانشجوام!
من: دمت گرم.
و بدین ترتیب تاکسی با حال مرا تا سر کوچه با 400 تومن می رساند.
این بود ماجرای اپیزود بازی های من. داستان مربوط به شماره دو در پست قبلی
میگن با دست پر از اینجور جاها بیرون اومدن مثل رد شدن از پل سراطه! آره ؟

یلدا بازی

تحت دسته (عمومی) در ۰۱ - ۱۰ - ۱۳۸۵

بازی ساده هست: کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه.

این آقا منو دعوت کرد من بی گناه ام

پس شروع می کنیم:

1- من تا یک هفته بعد از رفتن به کلاس اول دبستان در غم فراق راحتی شش سال گذشته می گریستم!
2- همین چند وقت پیش به طرز معجزه آسایی خطر اعزام به سربازی از چند میلیمتری گوشم گذشت.
3- سال آینده میخوام برای چهارمین سال متوالی کنکور بدم!
4- علاقه زیادی به ایجاد وبلاگ در سیستم های مختلف و پاک کردنشون فقط در ده دقیقه بعد دارم.
5- اعتیاد شدیدی به اینترنت دارم در حد روزی ده ساعت مصرف

برای ادامه بازی این افراد را معرفی می کنم: با من ، وب نویس ، آشوب ، زیر خط آی تی ، گناهکار

ویندوز ویستا

تحت دسته (کامپیوتر) در ۲۵ - ۰۸ - ۱۳۸۵

آزمایش میشه: یک دو سه …
هم اکنون صدای من رو از یک ویندوز ویستای خفن و Valid می شنوید :D
همه چیز خوب پیش میره و هیچ مشکلی وجود نداره جز رم پایین بنده :( در حالت عادی چیزی حدود 330 مگابایت از رم 512 مگابایتی من اشغال شده وای به حال اینکه 4 تا برنامه جور واجور هم باز باشه :D
آفیس 2007 هم به خوبی آزمایش شد :D
تا اطلاع ثانوی درود بر مایکروسافت ;)

لعنتی

تحت دسته (کامپیوتر) در ۱۴ - ۰۸ - ۱۳۸۵

شما ضد حال رو چی تعریف می کنید ؟ هممون یه تعریفی از ضد حال برای خودمون داریم ولی من میخوام یه تعریف جدید از ضد حال بگم، من دیروز پی بردم که: ضد حال یعنی دانلود کردن Need For Speed Carbon چهار گیگابایتی و مواجه شدن با تصاویر زیر


حال کردید نه ؟

IE Add-ons

تحت دسته (اینترنت) در ۰۹ - ۰۸ - ۱۳۸۵

خب با ارائه نسخه نهایی اینترنت اکسپلورر 7 کم کم بازار اکستنشن های این مرورگر هم داره داغ میشه مخصوصا با این جایزه هنگفتی که مایکروسافت برای نوشتن Add-ons برای IE تعیین کرده.
امروز به بهانه ارائه نسخه نهیی ویندوز مدیا پلیر 11 سایت مایکروسافت رو باز کردم و همینطوری سری هم به بخش Add-ons های IE زدم که در شاخه Time Savers یه اکستنشن وطنی پیدا کردم :D جالب بود که از بین 328 تا اکستنشن در این بخش تولبار ایران مانیا تو صفحه اول قرار داشت، اما هرکاری کردم دانلود نشد :( ولی از اینها گذشته به نظر میرسه با وجود اکستنشن های متنوع که روز به روز تعدادشون بیشتر میشه اینترنت اکسپلورر 7 بتونه برای مایکروسافت آبروداری کنه و محبوبیت سابق خودش رو بدست بیاره ولی مسلما دیگه هیچ وقت نمیتونه جای فایرفاکس رو از هر نظر بگیره ;)

وردپرس فارسی

FriendfeedDelicioustwitterGoogle ReaderFlickrFacebook