اعتماد ملی!

امروز ظهر پسرخاله گرامی با هیجان زاید الوصفی زنگ زد و گفت که پست مربوط به Youtube من در شماره 472 روزنامه اعتماد ملی مورخ پنج شنبه 5 مهر 1386 در صفحه 16 یعنی صفحه آخر نقل قول شده!
خب من که خودم ندیده بودم و امروز هم نمیتونستم روزنامه 3 روز پیش رو گیر بیارم، بنابراین رفتم به سایت روزنامه دیدم بله در یک اقدام بشر دوستانه تمام صفحات این روزنامه هر روز به صورت PDF آرشیو میشه. خلاصه با اینترنت اکسپلورر! موفق شدم صفحه مزبور رو پیدا کنم و بخونم. عکس زیر هم از PDF این شماره گرفته شده:

PDF صفحه 16 روزنامه اعتماد ملی، مورخ 5 مهر 1386
در آخر هم تشکر میکنم از روزنامه اعتماد ملی و آرزو میکنم هیچ وقت پایشان به دادگاه مطبوعات نرسد! فکر میکنم این بهترین آرزویی است که میشه برای روزنامه نگاران این مملکت کرد.

3 دیدگاه

  1. پسر خاله ایشاالله در قدم بعدی واشنگتن پست یا نیویورک تایمز نقل و قول ات کننن اعتماد ملی که سهله ولی شاید اون موقع به خاطر مطلب تو توی یک روزنامه اجنبی دستگیرت کنن و بگن شما قصد تخریب داشتین حالا بیا هو ثابت کن !

    منتظر پست های خشمل مشمل دیگه ات هم هستیم !

    نوکریم!

    پسرخاله 1

  2. سلام،
    از شما برای اضافه کردن لينک «ليست وبلاگ‌های به روز شده» سپاسگزارم.
    شايد لازم باشد بدانيد، خود شما برای ثبت‌نام و اضافه کردن لينک، بيش از ده دقيقه زمان گذاشتيد. من هم برای بررسی اوليه و اضافه کردن لينک شما به ليست و خبر دادن به شما، همين مقدار از وقتم صرف شده. حالا در نظر بگيريد در اين چهار سال برای ثبت‌نام و بررسی بيش از ده هزار وبلاگی که درخواست عضويت در اين ليست را داده‌اند، چقدر زمان گذاشته شده. در ضمن بررسی مجدد وبلاگ‌ها که وبلاگ شما هم شامل آن بود، خود زمان زيادی می‌برد.
    با وجود مشغله‌های کار و تحصيل و زندگی و هزينه و وقتی را که که بجای استراحت و تفريح، صرف گردآوری لينک وبلاگ‌ها کرده‌ام، چيزی جز لذت مفيد بودن عايدم نشده. از کسی هم توقع تشويق و جايزه ندارم و تنها دلگرمی‌ام همین لينک ناچیز است. آن هم علاوه بر معرفی ليستی که چهار سال به وبلاگ‌ها خدمات رايگان ارايه می‌دهد و شامل بيش از دو هزار لينک وبلاگ است، به نوعی حمايت از کاری بود که بدون هيچ چشمداشتی روزهای بسياری از عمرم را صرف آن کرده‌ام.
    از آشنايی با شما و وبلاگتان خوشوقت هستم و اميدوارم در تمام مراحل زندگی شاد و موفق باشيد.

  3. من که اولین حسی که از این نوشتت داشتم این بود که این روزنامه اعتماد ملی چه طور به خودش اجازه داده بدون اجازه تو از مطلبت استفاده کنه! به نظرم خیلی به دور از اخلاقه چنین کاری. تا آخر این پستت منتظر بودم ببینم کجا از این مسئله شکایت می کنی و خیلی جای تعجب بود که انگار اصلاً به این موضوع فکر هم نکردی و این خیلی بده که ما از حقوق واضح خودمون بی اطلاعیم. (حتی اگه تو دلت بخواد که هر کسی حتی بدون اجازه از مطلب تو استفاده کنه از اون جایی که روزنامه مورد نظر فعلاً اطلاعی از این امر نداشت باید اول از تو سؤال می کرد این جزو اخلاق حرفه ای یک روزنامست!)

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *